تمرین تیم‌سازی در چارچوب Scrum

چرا اهداف محصول و OKRها اهمیت دارند؟

نویسنده: رایان بروک (بریتانیا)
۱۳ ژانویهٔ ۲۰۲۶
امتیاز: ۵ از ۴ نفر


اهداف محصول Product Goals، هدف راهبردی‌ای را بیان می‌کنند که یک تیم اسکرام در طول زمان در تلاش برای رسیدن به آن است. این اهداف بخشی از تعهدات مرتبط با Product Backlog هستند و هدایت‌کنندهٔ انتخاب، پالایش و تحویل اقلام در هر اسپرینت می‌باشند. برخلاف اهداف اسپرینت که کوتاه‌مدت و محدود به یک اسپرینت هستند، اهداف محصول بلندمدت‌تر بوده و اغلب چندین اسپرینت (احتمالاً چند ماه) به طول می‌انجامند. مهمتر اینکه، هر دو مسیر را مشخص می‌کنند.

در کنار اهداف محصول، OKRها (اهداف و نتایج کلیدی) به تمرکز بهتر و بازخورد تجربی کمک می‌کنند.
به نظر من، درک این نکته مفید است که هدف محصول را به‌عنوان جهت در نظر بگیریم، در حالی که OKRها نقش Mile-markers را برای سنجش پیشرفت ایفا می‌کنند.
هدف (Objective)، مقصود کیفی را بیان می‌کند و نتایج کلیدی (Key Results) کمّی می‌کنند که موفقیت چگونه به نظر می‌رسد.

OKRها بخشی از راهنمای اسکرام نیستند و مفاهیمی فراتر از این چارچوب را معرفی می‌کنند. اما زمانی که به‌درستی به کار گرفته شوند، OKRها مکمل اهداف محصول هستند، زیرا جهت‌گیری را قابل اندازه‌گیری و نتایج را شفاف می‌سازند. شخصاً، طرفدار نگارش OKRها بر اساس مدل «چه کسی، چه کاری، و چقدر» از جف گاتلف و جاش سایدن هستم.


چه کسی، چه کاری، و چقدر؟
این عنوان取自 کتابی به همین نام است و راهکاری ساده برای تضمین این است که نتایج کلیدی ریشه در تغییر رفتار داشته باشند. همه می‌دانیم که اهداف محصول باید قابل اندازه‌گیری و مرتبط با پیامدها و شاخص‌های کلیدی باشند. پیشنهاد من این است که OKRها این نیاز را برآورده کنند، نه اینکه به‌عنوان تکنیکی مستقل در توسعه محصول استفاده شوند. بیایید به یک مثال نگاه کنیم:

هدف محصول:
کاهش ۲۰ درصدی تماس‌های پشتیبانی ورودی مشتریان، بهمنظور کاهش مشکلات ناشی از کمبود نیرو در مرکز تماس.

بنابراین، می‌دانیم چه می‌خواهیم به دست آوریم و دلیلی برای آن داریم. برای تحقق این هدف، ممکن است کارهای زیادی انجام دهیم؛ مانند ایجاد ربات گفت‌وگو، صفحه پرسش‌های متداول مشتریان، گفت‌وگوی واتساپ و غیره. اما فعلاً باید از نگاه تاکتیکی دوری کرده و نگرشی راهبردی داشته باشیم. چگونه متوجه می‌شویم که هدف محصول محقق شده است؟

هدف (Objective):
فعال کردن کاربران برای تکمیل گردش‌کارهای کلیدی بدون کمک خارجی، افزایش رضایت و کاهش حجم پشتیبانی.

نتایج کلیدی (Key Results):

  • ۳۰٪ از مشتریان مشکلات پشتیبانی خود را بدون تماس تلفنی با ما حل می‌کنند.
  • ۶۰٪ از کارکنان مرکز تماس، اضافه‌کاری خود را ماهانه ۴ ساعت کاهش می‌دهند.
  • ۷۰٪ از مشتریان، راه‌حل پشتیبانی را «ساده» ارزیابی می‌کنند.

در این مثال به چه نکته‌ای توجه می‌کنید؟ اگر دقت کنید، هر نتیجهٔ کلیدی بر یک رفتار و میزان تغییر قابل اندازه‌گیری تمرکز دارد. ما پیشرفت را بر اساس پیامدهایی که برای مشتری و سازمان اهمیت دارند، می‌سنجیم.


ارتباط اهداف محصول با شواهد
یکی از چالش‌های مکرر تیم‌ها، تمایل به رفتار آرمانی با اهداف محصول به‌جای استفاده از آنها به‌عنوان ابزار تصمیم‌گیری است. یک هدف محصول باید به شما در اولویت‌بندی و قضاوت کمک کند، سروصدا را کنار بزند و مشخص سازد که کدام کار در لیست محصول جای می‌گیرد و کدام کار باید منتظر بماند. OKRها در اینجا مفید هستند، زیرا قصد راهبردی را به مجموعه‌ای کوچک از شاخص‌های جهت‌دهنده تبدیل می‌کنند که به‌طور منظم قابل بررسی هستند.

حالت مقابل را در نظر بگیرید: مرور لیست محصول بدون هیچ OKR. به‌راحتی ممکن است در چرخهٔ اولویت‌بندی کارهایی که فوری به نظر می‌رسند یا مورد اصرار پرصداترین ذی‌نفع در هفتهٔ گذشته بوده، گرفتار شوید. وقتی OKRها حضور دارند، آنها مانند پله‌هایی برای رسیدن به هدف محصول عمل می‌کنند. برای هر هدف اسپرینت یا آیتم لیست محصول، از خود بپرسید: آیا این مورد به پیشبرد هر یک از نتایج کلیدی کمک می‌کند؟ اگر نه، چرا دربارهٔ آن بحث می‌کنیم؟ حضور OKRها انضباطی را تشویق می‌کند که بسیاری از تیم‌ها پس از شکل‌گیری عادت، آن را طراوت‌بخش می‌یابند.

مزیت دیگر، عادی‌سازی آزمون فرضیه‌ها است (اگر مطالب قبلی مرا خوانده باشید، می‌دانید که من طرفدار پر و پا قرص این رویکرد هستم). اگر هدف محصول شما بر بهبود رفتار خودیاری مشتریان استوار است، می‌توانید آزمایش‌هایی طراحی کنید که نشان دهند تغییر خاصی، رفتار را در جهت درست سوق می‌دهد یا خیر؛ به‌جای فرض موفقیت، آن را اندازه بگیرید!


پرهیز از دامٔ خروجی‌محوری
تیم‌های محصول اغلب به تفکر خروجی‌محور بازمی‌گردند، زیرا احساس اطمینان بیشتری دارد. متعهد شدن به تحویل سه قابلیت جدید، امن‌تر از متعهد شدن به تغییر رفتار مشتریانی است که احساس می‌کنند از آنها دور هستند. اگر فقط روی خروجی‌ها تمرکز کنیم، از ارائهٔ ارزش فاصله گرفته و به سمت تحویل قابلیت به‌خودی‌خود حرکت می‌کنیم. باور کنید، خودم اینجا بودم و شما به سمت لبهٔ آبشار (روش سنتی) حرکت می‌کنید.

نتیجهٔ کلیدی که بیان می‌کند مشتریان کارهای مشخصی را بدون کمک خارجی انجام خواهند داد، تیم را به پرسیدن سؤالات دقیق‌تری تشویق می‌کند: کدام فرایندها را می‌خواهیم آنها اجتناب کنند؟ چرا در حال حاضر دچار مشکل هستند؟ چه شواهدی داریم؟ چه آزمایش‌هایی می‌توانیم اجرا کنیم؟ این سؤالات، گفت‌وگو را به سطح بالاتری می‌برند و فرصت‌هایی برای یادگیری بهتر، کشف سریع‌تر و معمولاً تحویل مؤثرتر ایجاد می‌کنند. OKRها ایده‌های مبهم را به گزاره‌های مشخص از ارزش تبدیل می‌کنند که هنگام توجیه پیشرفت در داخل سازمان، حیاتی است.


نکات آغازین
هیچ‌وقت دوست ندارم وبلاگ را بدون ارائهٔ ایده‌ای عملی به پایان برسانم، بنابراین:

  • دو یا سه OKR ایجاد کنید، نه فهرستی طولانی؛ به بیش از این نیاز ندارید! یک هدف روشن با دو یا سه نتیجهٔ کلیدی قابل اندازه‌گیری کافی است.
  • هر نتیجهٔ کلیدی را به رفتار گره بزنید. به افعالی مانند «تکمیل کردن»، «انتخاب کردن»، «بازگشتن»، «کاهش دادن»، «افزایش دادن» توجه کنید، زیرا شما را از سنجش خروجی به سمت تغییر معنادار سوق می‌دهند.
  • از زبان ساده استفاده کنید، زیرا هیچ جایزه‌ای برای پیچیده‌ترین OKR وجود ندارد. یک جملهٔ سرراست که همه به خاطر بسپارند، اغلب مؤثرترین است.
  • در پایان هر اسپرینت، اگر هیچ‌یک از OKRهای شما پیشرفت نکرده باشند (چه تحقق، چه یادگیری، چه اعتبارسنجی یا صرفاً پیشرفت)، Product Owner باید مالک آن بحث باشد.

نتیجه‌گیری
در نهایت، اهداف محصول و OKRها اهمیت دارند، زیرا شفافیت را به دو لایهٔ مختلف از قصد و نیت می‌آورند.
هدف محصول، جهت‌گیری راهبردی را تعیین می‌کند و به همهٔ افراد درگیر می‌گوید که چرا کار وجود دارد و تیم به‌طور جمعی به دنبال ایجاد چه تغییری است.
OKRها آن جهت را ملموس می‌کنند؛ قصد را به مجموعه‌ای از تغییرات قابل مشاهده در رفتار تبدیل می‌کنند که می‌توان در ریتم عادی اسکرام آنها را بررسی، به چالش کشید و بهبود داد.

هرکدام به‌تنهایی مفید هستند، اما در کنار هم، سیستمی از تمرکز ایجاد می‌کنند که حواس‌پرتی را کاهش داده و یادگیری را تشویق می‌کند. اهداف محصول، تیم را بر دیدگاه بلندمدت همسو نگه می‌دارند، در حالی که OKRها به تیم کمک می‌کنند بفهمند آیا انتخاب‌های انجام‌شده در مسیر، واقعاً مؤثر بوده‌اند یا خیر. با به‌کارگیری هر دو، یک تیم اسکرام مسیر روشن‌تری پیش رو، درک دقیق‌تری از پیشرفت، و اعتمادبه‌نفس بسیار بیشتری خواهد داشت که آنچه ساخته می‌شود، واقعاً برای افرادی که به آنها خدمت می‌کند، اهمیت دارد.


منتورینگ رایگان مالکین محصول

«اگر در یک شرکت نرم‌افزاری مشغول به کارهای روزانه یک PO هستید و دوست دارید در مورد پیاده‌سازی اجایل، اسکرام و چالش‌های نقش PO در چهارچوب اسکرام یا تفکر استراتژیک در محصول، راهنمایی و مشاوره بگیرید، در خدمتتون هستم. یک وقت در adplist بگیرید.»


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: اجازه کپی محتوا وجود ندارد