تمرین تیم‌سازی در چارچوب Scrum

اگر رهبرِ بهتری می‌خواهی باشی، اول باید یاد بگیری به «فکرهای خودت هم» مشکوک شوی – پادکست لیسا اَدکینز

در این اپیزود، لیسا اَدکینز در واقع به یک پیام ساده اما عمیق می‌رسد:
اگر رهبرِ بهتری می‌خواهی باشی، اول باید یاد بگیری به «فکرهای خودت هم» مشکوک شوی.

در ادامه، یک مقاله مفصل و منسجم بر اساس محتوای این اپیزود و منابعی که خود لیسا به آن‌ها لینک داده (مدل Ladder of Inference و کتاب The Fifth Discipline Fieldbook) برایت می‌نویسم. (lyssaadkins.com)

شنیدن اپیوزد در اسپاتیفای | شنیدن ایپزود در وب‌سایت رسمی لیسا اَدکینز


۱. مقدمه: رهبری در زمان‌های متلاطم، از کجا خراب می‌شود؟

لیسا اپیزود را با این ایده شروع می‌کند که:

«برای رهبری در زمان‌های متلاطم، کافی نیست سریع فکر کنیم؛ باید بفهمیم چطور فکر می‌کنیم

در محیط‌های پیچیده (تغییرات سازمانی، بحران‌ها، کار با تیم‌های چند‌فرهنگی، ریموت و…) رهبرها معمولاً زیر فشارِ سرعت‌عمل تصمیم می‌گیرند.
مشکل این‌جاست که ما تصمیم‌ها را بر اساس «واقعیتِ خام» نمی‌گیریم؛ بلکه بر اساس تعبیر ذهنی‌مان از آن واقعیت تصمیم می‌گیریم.

اپیزود دقیقاً روی همین نقطه دست می‌گذارد:

  • ما فکر می‌کنیم داریم «واقعیت» را می‌بینیم،
  • اما در عمل داریم «قصه‌ای را که در ذهن‌مان ساخته‌ایم» می‌بینیم،
  • و بعد این قصه را آن‌قدر جدی می‌گیریم که گویی حقیقتِ قطعی است.

از همین‌جا می‌رسیم به شعار اپیزود:
«هر چیزی را که فکر می‌کنی، باور نکن.»


۲. نردبان استنتاج (Ladder of Inference): مغز تو چطور از داده خام به حکم قطعی می‌رسد؟

لیسا در یادداشت‌های اپیزود به مدل معروف نردبان استنتاج (Ladder of Inference) از کریس آرگریس اشاره می‌کند و شنونده را به متن مربوطه در The Fifth Discipline Fieldbook ارجاع می‌دهد. (lyssaadkins.com)

این نردبان توضیح می‌دهد که ما معمولاً در چند «پله» از واقعیت خام به تصمیم و عمل می‌رسیم:

۱. داده‌های قابل مشاهده (Observable Data)
جهان بیرون: رفتارها، کلمات، اعداد، اتفاقات.

  1. انتخاب داده‌ها (Selected Data)
    از میان همه‌ی داده‌های ممکن، فقط بخشی را می‌بینیم/به‌خاطر می‌سپاریم.
    (مثلاً فقط لحن تند میتینگ را به یاد می‌آوریم، نه محدودیت زمانی و فشار بیرونی را.)
  2. اضافه کردن معنا (Adding Meaning)
    برای داده‌های انتخاب‌شده «تعبیر» می‌سازیم.
    مثال: «فلانی جوابم را کوتاه داد» → «پس برای نظر من ارزشی قائل نیست.»
  3. ساختن فرضیه (Assumptions)
    معنایی که ساخته‌ایم را تبدیل به فرض پنهان می‌کنیم:
    «او همیشه نظرهای من را جدی نمی‌گیرد»، «تیم فلان بخش غیرحرفه‌ای‌ست» و…
  4. نتیجه‌گیری (Conclusions)
    از فرض‌ها نتیجه کلی می‌گیریم:
    «با این تیم نمی‌شود همکاری کرد»، «این پروژه شکست می‌خورد» و…
  5. شکل‌گیری باورها (Beliefs)
    نتایجِ تکرارشونده تبدیل به باور پایدار می‌شود؛ بخشی از «مدل ذهنی» ما.
  6. اقدام (Action)
    بر اساس این باور عمل می‌کنیم: دفاعی می‌شویم، عقب می‌کشیم، حمله می‌کنیم، کنار می‌کشیم و…

نکته‌ مهمی که این مدل (و اپیزود لیسا) می‌گوید این است که:

  • این کل مسیر معمولاً در چند ثانیه و ناخودآگاه طی می‌شود. (Harvard Business School Online)
  • ما بعداً فکر می‌کنیم «من فقط بر اساس واقعیت تصمیم گرفتم»، در حالی که بخش بزرگی از آن، محصول گزینش و تعبیر و فرض و تعمیم خودمان بوده است.

پس «باور کردنِ هر فکری» یعنی:
بالا رفتن از نردبان استنتاج، بدون این‌که متوجه شویم وسط راه چقدر چیز به واقعیت اضافه کرده‌ایم.


۳. پیام مرکزی اپیزود: رهبر خوب، نردبان فکر خودش را شفاف می‌کند

لیسا از این مدل استفاده می‌کند تا نشان دهد:

  • رهبرها و کوچ‌ها باید یاد بگیرند «نردبان استنتاج» خودشان را ببینند، آرام کنند، پایین بیایند و برای دیگران هم شفاف کنند.
  • اگر این کار را نکنند، تمام مهارت‌های رهبری (فیدبک، تصمیم‌گیری، هدف‌گذاری، تسهیل جلسات) همگی روی خاکِ سست بنا می‌شوند.

چند نکته محوری که در روح اپیزود هست:

  1. ذهن شما به‌صورت پیش‌فرض «داستان‌ساز» است، نه «واقعیت‌سنج»
    وقتی همکار دیر جواب ایمیل را می‌دهد، مغز ما سریعاً داستانی می‌سازد:
    «بی‌مسئولیت است»، «احترام نمی‌گذارد»، «این کار برایش اولویت نیست» و…
    اپیزود دعوت می‌کند که این لحظه را بگیری و بپرسی: «آیا این فقط یک فکر است، یا واقعاً واقعیت قطعی است؟»
  2. رهبری یعنی «کنترل داستان‌های درون‌ذهنی» قبل از «کنترل رفتار دیگران»
    رهبرهای کم‌خودآگاه، تلاش می‌کنند دیگران را اصلاح کنند، بدون این‌که ببینند چگونه داستان‌های خودشان فضا را مسموم کرده است.
    رهبرهای عمیق، اول نردبان خود را چک می‌کنند، بعد وارد تعامل می‌شوند.
  3. گفت‌وگوی سالم از جایی شروع می‌شود که من نردبانم را روی میز بگذارم
    به‌جای گفتن: «تو همیشه دیر می‌آیی و این غیرحرفه‌ای‌ست»،
    می‌گوییم:
    • «من سه‌بار دیدم دیر به جلسه آمدی» (داده)
    • «تفسیر من این است که این کار برایت اولویت ندارد» (معنا/فرض)
    • «می‌خواهم ببینم آیا برداشت من درست است یا نه؟» (دعوت به مشترک‌سازی نردبان)

۴. پیوند اپیزود با «تیم‌های چابک» و نقش Agile Coach

لیسا اَدکینز چون از جهان اسکرام و Agile می‌آید، پیام اپیزود را مستقیم به تیم‌های چابک وصل می‌کند. مضمون کلی این است که:

  • Agile واقعی، فقط استوری پوینت و اسپرینت و ریتروسپکتیو نیست؛
  • بلکه یعنی شفاف‌سازی مدل‌های ذهنیِ اعضای تیم.

در فضای چابک:

  • اختلاف بر سر «واقعیت» خیلی کم‌تر از اختلاف بر سر «تفسیر واقعیت» است.
  • کوچی که به نردبان استنتاج حساس است، می‌تواند در میتینگ‌ها این نقش را بازی کند:

۴.۱. مثال‌ها از کاربرد در تیم

  • در یک ریتروسپکتیو، وقتی کسی می‌گوید:
    «تیم بک‌اند همیشه ما را بلوکه می‌کند.»
    کوچ می‌تواند بپرسد:
    • «چه داده‌هایی دیده‌ای که به این نتیجه رسیدی؟»
    • «ممکن است پله‌های نردبانت را با هم مرور کنیم؟»
  • در برنامه‌ریزی اسپرینت، وقتی رهبر تیم می‌گوید:
    «این فیچر را اگر الان ندهیم، مشتری قطعاً می‌رود.»
    می‌توان پرسید:
    • «کدام رفتار مشتری این نتیجه را برایت ساخته؟»
    • «فرض‌هایت را با ما شریک می‌شوی؟»

این نوع پرسش‌ها هم‌زمان دو کار می‌کند:

  1. فشار را از روی «شخص» برمی‌دارد و روی «فرآیند فکر» می‌گذارد.
  2. به‌جای جنگ روی نتیجه، گفتگو را روی داده‌ها و فرض‌ها می‌برد.

۵. چطور مثل روح این اپیزود «از نردبان پایین بیاییم»؟

در ادامه‌ی اپیزود، و در منابعی که لیسا لینک می‌دهد، چند تمرین و عادت مهم قابل‌استخراج است که من اینجا به‌صورت عملی و مرحله‌به‌مرحله جمع می‌کنم: (The Systems Thinker)

۵.۱. تمرین فردی: مکث قبل از باور کردنِ فکر

هر وقت در یک موقعیت احساسی قرار می‌گیری (عصبانی، ناامید، دفاعی، تحقیرشده)، این مسیر را طی کن:

  1. ثبت موقعیت:
    • الان دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟ (فقط داده خام، بدون تعبیر)
  2. شناسایی فکر خودکار:
    • اولین جمله‌ای که در ذهنت شکل گرفت چه بود؟
  3. شک کردنِ آگاهانه:
    • آیا این جمله حتماً واقعیت است یا فقط یک «تعبیر محتمل»؟
  4. پرسیدن یک سؤال جایگزین:
    • چه تعبیرهای دیگری ممکن است وجود داشته باشد؟
    • اگر فرض کنم نیتِ طرف مقابل خوب بوده، داستان چطور عوض می‌شود؟

این تمرین ساده، همان روح عبارت «Don’t believe everything you think» است.

۵.۲. تمرین در جلسه: زبان «داده/فرض/نتیجه» را جا بینداز

در نقش رهبر یا کوچ، می‌توانی از یک ساختار زبانی استفاده کنی:

  • «من این‌ها را دیده‌ام…» (داده‌ها)
  • «برداشت من این است که…» (تفسیر)
  • «به همین دلیل نتیجه گرفته‌ام که…» (نتیجه)
  • «می‌خواهم ببینم آیا شما هم این را همین‌طور می‌بینید؟» (دعوت به گفت‌وگو)

این ساختار به شکل چشمگیری سطح دفاعی بودن فضای گفتگو را کاهش می‌دهد، چون:

  • دیگران حس نمی‌کنند به‌شان «برچسب» زده شده؛
  • بلکه می‌بینند که تو در حال «بررسی نردبان استنتاج خودت» هستی.

۵.۳. تمرین تیمی: نردبان استنتاج را به عنوان ابزار ریتروسپکتیو استفاده کن

برای یک ریتروسپکتیو می‌توانی چنین قالبی بسازی:

  1. مرحله‌ی داده‌ها:
    • «در این اسپرینت واقعاً چه اتفاق‌هایی افتاد؟ (بدون تفسیر)»
  2. مرحله‌ی معانی:
    • «هر کدام از ما این داده‌ها را چطور تفسیر کرده‌ایم؟»
  3. مرحله‌ی فرض‌ها:
    • «چه فرض‌هایی بی‌سر و صدا بر اساس این تفسیرها ساخته‌ایم؟»
  4. مرحله‌ی تصمیم:
    • «کدام فرض‌ها را باید تست کنیم یا بازنویسی کنیم تا اقدام بهتری طراحی شود؟»

این رویکرد، ریتروسپکتیو را از «گلایه و دفاع» به سمت «تفکر سیستمی و یادگیری» می‌برد؛ دقیقاً همان چیزی که The Fifth Discipline Fieldbook از آن به عنوان ویژگی سازمان یادگیرنده یاد می‌کند. (cdn.edreports.org)


۶. نقش شجاعت و آسیب‌پذیری (Vulnerability) در پیام اپیزود

در لایه‌ی عمیق‌تر، این اپیزود فقط ابزار نمی‌دهد؛ بلکه از یک حالت وجودی در رهبر حرف می‌زند:

  • رهبر شجاع کسی است که می‌پذیرد فکرهایش مقدس و خطاناپذیر نیستند.
  • این یعنی حاضر است بگوید: «من ممکن است اشتباه کرده باشم؛ می‌خواهم با هم نردبانم را بررسی کنیم.»

برای خیلی از رهبرها (به‌ویژه در فرهنگ‌های سلسله‌مراتبی) این کار سخت است، چون:

  • تصور می‌کنند رهبر باید «قطعیت» تولید کند، نه «سؤال».
  • اما اپیزود و مدل نردبان استنتاج نشان می‌دهد که قطعیتِ بدون بررسی، ریشه‌ی بسیاری از شکست‌های رهبری است.

بنابراین، «باور نکردنِ هر فکری» یک نوع ترسویِ شکاک بودن نیست؛
بلکه شجاعتِ نگاه کردن به درون ذهن و دعوت دیگران به مشارکت در ساختنِ تصویر واقعیت است.


۷. جمع‌بندی: از یک جمله کوتاه تا یک تغییر عمیق در سبک رهبری

اگر بخواهیم روح این اپیزود را در چند نکته خلاصه کنیم، می‌توان گفت:

  1. ذهن ما روی «اتوپایلوتِ داستان‌سازی» است.
    نردبان استنتاج نشان می‌دهد چطور از داده‌ی خام به نتیجه و عمل می‌پریم، بدون این‌که متوجه شویم چه‌قدر تفسیر، فرض و تعمیم وسط راه اضافه کرده‌ایم. (The Systems Thinker)
  2. رهبری در زمان متلاطم، بدون خودآگاهی نسبت به این نردبان، خطرناک است.
    تصمیم‌هایی که رهبر می‌گیرد، روی زندگی حرفه‌ای دیگران تأثیر می‌گذارد؛ پس نمی‌شود بر اساس «داستان‌های شخصیِ تست‌نشده» عمل کرد.
  3. «Don’t believe everything you think» یعنی:
    • قبل از این‌که بر اساس یک فکر عمل کنی،
    • آن را روی نردبان استنتاج باز کن:
      • چه چیزی را دیدم؟
      • چه معنایی به آن دادم؟
      • چه فرضی ساختم؟
      • چه نتیجه‌ای گرفتم؟
      • آیا تعبیر دیگری هم ممکن است؟
  4. برای تیم‌های چابک، این نگاه یک مهارت محوری است.
    چون به‌جای جنگ قدرت، گفتگو بر محور داده و فرض و مدل ذهنی شکل می‌گیرد؛ و این یعنی یادگیری، اعتماد و همکاری عمیق‌تر.

در نهایت، این اپیزود در ظاهر یک گفت‌وگوی کوتاه درباره‌ی یک مدل تفکر است؛
اما در عمق، دعوتی‌ست به این‌که:

«به جای این‌که اسیر فکرهایمان باشیم، صاحب آن‌ها شویم؛
و این، نقطه‌ی شروع رهبری آگاهانه است.»

اگر دوست داشتی، در قدم بعدی می‌توانیم یک راهنمای عملی ۱۰–۱۵ صفحه‌ای برای استفاده از نردبان استنتاج در ریتروسپکتیوها، یک‌به‌یک‌ها، و تصمیم‌گیری‌های استراتژیک مخصوص خودت طراحی کنیم.


منتورینگ رایگان مالکین محصول

«اگر در یک شرکت نرم‌افزاری مشغول به کارهای روزانه یک PO هستید و دوست دارید در مورد پیاده‌سازی اجایل، اسکرام و چالش‌های نقش PO در چهارچوب اسکرام یا تفکر استراتژیک در محصول، راهنمایی و مشاوره بگیرید، در خدمتتون هستم. یک وقت در adplist بگیرید.»


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: اجازه کپی محتوا وجود ندارد