تمرین تیم‌سازی در چارچوب Scrum

شکافتن عناصر کلیدی استراتژی محصول – با مثال

استراتژی محصول چیست؟

یک استراتژی محصول برنامه‌ای سنجیده برای بهترین شیوهٔ تعیین جایگاه توسعه و بازاریابی یک محصول یا خدمت است. این کار به درک عمیق از نیازهای مشتری، پیشنهادهای رقابتی و اهداف بلندمدت کسب‌وکار نیاز دارد. همراستاسازی این سه مورد به تیم محصول و دیگر ذی‌نفعان کمک می‌کند تصمیم‌هایی مشتری‌محورتر بگیرند.


اهمیت داشتن استراتژی محصولِ محکم

یک چارچوب استراتژی محصولِ خوش‌تعریف مزایای زیر را برای سازمان شما فراهم می‌کند؛ مزایایی که برای موفقیت و رشد بلندمدت ضروری‌اند:

  • جهت‌گیری شفاف: تلاش‌های بین‌بخشی را به‌سوی اهداف مشخص همسو می‌کند، «گسترش خزندهٔ دامنه» را کاهش می‌دهد و کیفیت تصمیم‌گیری را بهبود می‌بخشد.
  • بهینه‌سازی منابع: زمان، بودجه و منابع تیم را کارآمد تخصیص می‌دهد و با تمرکز بر ساخت قابلیت‌ها و عرضهٔ محصولاتی که کسب‌وکار را جلو می‌برند، بازگشت سرمایه (ROI) را بیشینه می‌کند.
  • تناسب با بازار: به فهم و برآوردن نیازهای کاربر کمک می‌کند تا ویژگی‌های محصول دقیقاً همان چیزی باشد که مشتریان فعلی و بالقوه می‌خواهند بخرند و استفاده کنند.
  • رضایت مشتری: با پرداختن به نیازهای واقعی آن‌ها—«چه چیزی» که باید انجام دهند یا «چه مشکلی» را می‌خواهند حل کنند و «چرا»ی اهمیت آن—وفاداری و رضایت را افزایش می‌دهد.
  • مزیت رقابتی: امکان تمایز محصول از رقبا را فراهم می‌کند و به جایگاه قوی‌تر در بازار می‌انجامد.
  • کاهش ریسک: ریسک‌های مرتبط با توسعهٔ محصول و ورود به بازار—مانند شکست در عرضهٔ یک ویژگی—را کمینه می‌کند.
  • سازگاری‌پذیری: انعطاف لازم برای پاسخ به تغییرات بازار و ترجیحات در حال تحول مشتریان را فراهم می‌آورد.

ملاحظات استراتژی محصول

استراتژی محصول باید به‌اندازهٔ کافی «تکرارپذیر» باشد تا مقیاس‌پذیر شود و به‌اندازهٔ کافی «منعطف» تا به تغییرات بازار پاسخ دهد. در ادامه حداقل اجزای کلیدی که استراتژی شما باید در بر داشته باشد و نکاتی برای به‌کارگیری هر کدام آمده است.

چشم‌انداز محصول (Product Vision)

چشم‌انداز، هدف یا آرمان کلانِ محصول است. وضعیت مطلوب آینده و اثری را که محصول می‌خواهد بر کاربران یا بازار بگذارد، ترسیم می‌کند. یک چشم‌انداز روشن همچون چراغ راه برای تمام تصمیم‌ها و اقدامات مرتبط با توسعه و جهت‌گیری محصول عمل می‌کند.

نکته ۱: الهام‌بخش و بلندپروازانه باشد. چشم‌انداز باید تیم و ذی‌نفعان را برانگیزد و همگی را به‌سوی هدفی مشترک سوق دهد.

نکته ۲: بر ارزشِ کاربر متمرکز شوید. چشم‌انداز را حول ارزشی که به کاربر می‌رسانید بنا کنید. نیازها، دردها و آرزوهایشان را بشناسید و توضیح دهید محصول چگونه به‌شیوه‌ای منحصربه‌فرد و اثرگذار به آن‌ها پاسخ می‌دهد.

نکته ۳: شفاف و ماندگار بیان کنید. چشم‌انداز را به‌شکلی موجز و به‌یادماندنی منتقل کنید. از زبان ساده و تصویرسازی روشن برای بیان وضعیت آیندهٔ مطلوب و مزایای محصول برای ذی‌نفعان استفاده کنید.

اهداف محصول (Product Goals)

این‌ها شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPI) مشخصی هستند که از چشم‌انداز پشتیبانی می‌کنند. اهداف معمولاً بر پیامدهایی مانند افزایش درآمد، جذب مشتریان جدید، بهبود رضایت کاربر یا توسعهٔ سهم بازار تمرکز دارند. اهداف، آنچه تیم محصول می‌کوشد به آن برسد را روشن می‌کنند و به اولویت‌دهی تلاش‌ها و منابع کمک می‌کنند.

نکته ۱: مشخص و قابل‌اندازه‌گیری باشند. اهدافی واضح تعریف کنید که بتوان آن‌ها را در زمان رصد کرد؛ مانند اهداف درآمدی، تعداد جذب کاربر یا امتیازهای رضایت مشتری.

نکته ۲: اهداف را اولویت‌بندی کنید. همهٔ اهداف به یک اندازه مهم نیستند. بر اساس میزان همسویی با چشم‌انداز و اثر بالقوه بر کسب‌وکار، آن‌ها را رتبه‌بندی کنید و در هر زمان بر چند هدف کلیدی تمرکز داشته باشید.

نکته ۳: زمان‌بندی واقع‌بینانه تعیین کنید. برای دستیابی به اهداف، زمان‌بندی‌های واقع‌گرایانه بگذارید و آن‌ها را به نقاط عطف کوچک‌تر بشکنید تا پایش پیشرفت و اعمال اصلاحات لازم آسان شود.

ابتکارهای محصول (Product Initiatives)

ابتکارها اقدامات یا پروژه‌های راهبردی‌اند که برای تحقق اهداف و برآورده‌ساختن چشم‌انداز انجام می‌شوند. آن‌ها از اهداف جزئی‌تر و اجرایی‌ترند و اغلب اهداف بزرگ را به وظایف کوچک‌تر و قابل مدیریت می‌شکنند. نمونه‌ها: توسعهٔ ویژگی، کمپین‌های بازاریابی، مشارکت‌ها یا بهبود فرآیندها. ابتکارها همان گام‌های عملی هستند که حرکت به‌سوی اهداف بالادستی را پیش می‌برند.

نکته ۱: با اهداف همراستا کنید. هر ابتکار باید مستقیماً به یک یا چند هدف محصول کمک کند تا تمرکز و اولویت حفظ شود.

نکته ۲: به گام‌های اجرایی خرد کنید. خردسازی، مدیریت‌پذیری را بالا می‌برد و از «گسترش دامنه» جلوگیری می‌کند و به پیشروی یکنواخت کمک می‌کند.

نکته ۳: تکرارشونده و سازگار باشید. ابتکارها باید انعطاف‌پذیر باشند؛ به‌طور پیوسته پیشرفت را پایش کنید، بازخورد بگیرید و با توجه به شرایط بازار یا نیازهای کاربر، مسیر را اصلاح کنید. فرهنگ آزمایش و یادگیری را بپذیرید.


شکافتن عناصر کلیدی استراتژی محصول

با به‌کارگیری نکات بالا، می‌توانید استراتژی قدرتمندی بسازید که تیم‌ها را همسو کند، حرکت به‌سوی چشم‌انداز را تسریع کند و ارزشی معنادار برای کاربران و کسب‌وکار خلق نماید. اکنون به اجزای مشخص یک استراتژی قوی می‌پردازیم.

شناخت بازار

  • داده و بینش دربارهٔ روندهای صنعت، پیشنهادهای رقبا و ترجیحات مشتری گردآوری کنید.
  • شکاف‌های بازار، فرصت‌های نوظهور و تهدیدهای بالقوه را شناسایی کنید تا استراتژی شما آگاهانه باشد.
  • تغییرات بازار، رفتار مشتری و کنش رقبا را پیوسته رصد کنید و متناسب با آن استراتژی را تطبیق دهید.

شناسایی مشتریان هدف

  • بر اساس ویژگی‌های جمعیت‌شناختی، روان‌شناختی و الگوهای رفتاری، پرسونای دقیق از مشتری ایده‌آل بسازید.
  • بازار هدف را به بخش‌های متمایزی با نیازها یا ویژگی‌های مشابه تقسیم کنید تا محصول و پیام‌رسانی را به‌طور مؤثر شخصی‌سازی کنید.
  • با نظرسنجی، مصاحبه و آزمون کاربری، دردها و ترجیحات مشتری را اعتبارسنجی کنید تا با پیشنهاد محصول هم‌تراز باشد.

تعیین اهداف و KPIهای روشن

  • اهداف واضح و قابل‌اندازه‌گیری همسو با چشم‌انداز و اولویت‌های کسب‌وکار تعیین کنید.
  • KPIهایی برگزینید که پیشرفت به‌سوی اهداف را ردیابی کنند (رشد درآمد، جذب مشتری، درگیری کاربر و …).
  • زمان‌بندی‌ها و نقاط عطف واقع‌گرایانه برای تمرکز و پاسخ‌گویی تیم تعیین کنید.

توسعهٔ پیشنهاد ارزش منحصربه‌فرد (UVP)

  • دردها یا چالش‌های اصلی مشتریان هدف را شناسایی کنید و نشان دهید محصول چگونه آن‌ها را رفع می‌کند.
  • عواملی را که محصول شما را از رقبا متمایز می‌کند بیابید و نقاط فروش منحصربه‌فرد را مؤثر منتقل کنید.
  • پیام‌هایی شفاف و موجز تدوین کنید که ارزش محصول را برای مشتری بیان کند و با نیازها و خواسته‌های او طنین‌انداز شود.

نمونه‌هایی از استراتژی محصول موفق

مثال ۱: استراتژی آیفونِ اپل

استراتژی پشت آیفون با تمرکز بی‌وقفه بر نوآوری، تمایز و مشتری‌محوری شناخته می‌شود. با اولویت‌دادن به تعالی، پرورش هویت برند قوی و انتخاب یکپارچگی عمودی، اپل اکوسیستمی ساخته که استاندارد صنعت را تعیین می‌کند.

نقش نوآوری در موفقیت آیفون

از معرفی آیفون در ۲۰۰۷ تا مدل‌های بعدی، اپل پیوسته قابلیت‌ها و فناوری‌های تحول‌آفرین عرضه کرده که صنعت گوشی‌های هوشمند را بازتعریف کرده‌اند. اپل تجربهٔ کاربری و برتری طراحی را در صدر می‌گذارد و محصولاتی شهودی، زیبا و آسان برای استفاده ارائه می‌کند—امری که پذیرش گسترده و وفاداری مشتری را برانگیخته است. آیفون بخشی از اکوسیستم وسیع‌تری شامل اپ‌استور، آیکلود و اپل‌واچ است؛ این یکپارچگی تجربهٔ کلی را ارتقا داده و جایگاه رقابتی اپل را تقویت می‌کند.

تمایز به‌عنوان مؤلفهٔ استراتژیک کلیدی

اپل هویت برندی متمایز حول نوآوری، طراحی و کیفیت پریمیوم ساخته است. رویکرد یکپارچهٔ عمودی—سخت‌افزار، نرم‌افزار و خدمات—کنترل تنگاتنگ بر کل تجربهٔ کاربر و یکپارچگی روان میان محصولات را ممکن می‌سازد. اولویت همیشگی برتری در همهٔ ابعاد (مهندسی، نرم‌افزار، خدمات) شهرت آیفون را به‌عنوان محصولی قابل اتکا و کارآمد تثبیت کرده است.

درس‌هایی از استراتژی اپل

  • ترجیحات مشتری را بفهمید و پیش‌بینی کنید تا راه‌حل‌های نوآورانه ارائه دهید.
  • از مسیر طراحی، قابلیت‌ها و تجربهٔ کاربری، تمایز مستمر ایجاد کنید.
  • اکوسیستمی یکپارچه از محصولات و خدمات بسازید تا ارزش و مزیت رقابتی افزایش یابد.

مثال ۲: استراتژی Google AdSense

گوگل بر تجربهٔ کاربر، ارتباط‌مندی آگهی، شناخت بازار و نوآوری مداوم تأکید می‌کند. با بهره‌گیری از الگوریتم‌های هدف‌گیری پیشرفته، بینش‌های عمیق داده‌ای و مکانیسم‌های بازخورد، AdSense آگهی‌های متنی و نمایشی مرتبط و اثرگذار ارائه می‌کند و برای آگهی‌دهندگان و ناشران ارزش می‌آفریند.

پیوند تجربهٔ کاربر و ارتباط‌مندی آگهی

AdSense با تحلیل زمینهٔ صفحه و نیت کاربر، آگهی‌های متناسب نمایش می‌دهد و با انتخاب فرمت‌ها و جای‌گذاری‌های غیرمزاحم، تعامل و نرخ کلیک را افزایش می‌دهد. گوگل پیوسته بازخورد کاربران را دریافت و با پایش شاخص‌هایی مانند تعامل با آگهی و نرخ پرش، الگوریتم‌ها را بهینه می‌کند.

اثر درک بازار

توان تحلیل داده‌ای گوگل، شناخت عمیقی از رفتار و ترجیحات کاربران می‌دهد تا پویایی بازار پیش‌بینی و استراتژی‌های هدف‌گیری به‌موقع تنظیم شود. با رصد رقبا و فناوری‌های نو، AdSense جلوتر می‌ماند و نیازهای آگهی‌دهندگان و ناشران را همسو می‌کند.

درس‌ها از استراتژی گوگل

  • بر «بافت و زمینه» در میان سگمنت‌های کاربری تمرکز کنید تا تعامل و درآمد را برانید.
  • از تحلیل داده برای تصمیم‌های استراتژیک و بهبود عملکرد بهره ببرید.
  • در تحقیق و توسعه سرمایه‌گذاری کنید تا راهبرد خود را پیوسته صیقل دهید.

مثال ۳: استراتژی خودروی برقی تسلا

استراتژی تسلا بر نوآوری، پایداری و پیشنهاد ارزش منحصربه‌فرد بنا شده است. با اولویت‌دادن به تکنولوژی‌های پیشرو، ساخت برند قوی و برهم‌زدن الگوهای سنتی، تسلا پیشگام بازار خودروهای برقی شده و درس‌هایی ارزشمند برای موفقیت در صنایع پویا ارائه می‌کند.

تمرکز بر نوآوری و پایداری

تسلا به‌واسطهٔ باتری‌های پرفورمنس، قابلیت‌های پیشرفتهٔ خودران و موتورهای الکتریکی پربازده شناخته می‌شود. تعهد به پایداری از سطح محصول فراتر رفته و مدل کسب‌وکار را نیز در بر می‌گیرد (ترویج انرژی پاک و کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی). یکپارچگی عمودی—تولید داخلی اجزای کلیدی—کنترل بهتر بر کیفیت، هزینه و نوآوری را ممکن می‌کند.

ساخت مزیت رقابتی با UVP منحصربه‌فرد

خودروهای تسلا عملکردی ممتاز (گشتاور لحظه‌ای، شتاب چشمگیر، قابلیت‌های پیشرفته) و طراحی آینده‌نگر ارائه می‌دهند. شبکهٔ گستردهٔ سوپرشارژر و برد پیشتاز، نگرانی‌های رایج دربارهٔ برد و شارژ را پاسخ می‌دهد. برندِ هم‌معنا با نوآوری، پایداری و لوکس‌بودن—به‌همراه پایگاه مشتریان مشتاق—جایگاه تسلا را تقویت می‌کند.

درس‌ها از استراتژی تسلا

  • برای تمایز در بازارهای رقابتی، در فناوری‌های پیشرو سرمایه‌گذاری کنید.
  • با ارزش‌های اجتماعی (مثل پایداری) هم‌راستا شوید تا اعتبار برند افزایش یابد.
  • با رویکردهای نو، هنجارهای سنتی را به چالش بکشید.

چگونه استراتژی محصول خود را توسعه دهید

با مراحل زیر می‌توانید استراتژی جامعی تدوین کنید که با اهداف کسب‌وکار همسو باشد، با مشتریان هدف طنین بیندازد و هدایتگر تلاش‌های توسعهٔ محصول باشد.

قالب آمادهٔ Productboard برای استراتژی محصول به شما کمک می‌کند بازخوردها را با اهداف کلان آشتی دهید، محدودیت‌های منابع را بشناسید و رویکردهای مشتری‌محور را در کل فرایند توسعه پیاده کنید.
دریافت قالب

گام ۱: چشم‌انداز محصول را تعریف کنید

  • هدف یا آرمان کلان محصول را شفاف بیان کنید.
  • اثری را که می‌خواهید بر بازار هدف/صنعت بگذارید مجسم کنید.
  • با مأموریت شرکت و اهداف بلندمدت هم‌راستا شوید.

گام ۲: بازار و مشتریان خود را بشناسید

  • پژوهش جامع بازار انجام دهید تا روندها، رقبا و فرصت‌ها مشخص شوند.
  • پرسونای خریدار دقیق بسازید تا نیازها و ترجیحاتشان را بفهمید.
  • با نظرسنجی، مصاحبه و تست کاربری، فرضیات را اعتبارسنجی و شناخت خود را تصحیح کنید.

گام ۳: اهداف و KPIهای روشن تعیین کنید

  • اهداف مشخص و قابل‌سنجش در حمایت از چشم‌انداز تعریف کنید.
  • KPIهای همسو با اهداف برگزینید تا پیشرفت به‌طور مؤثر پیگیری شود.
  • زمان‌بندی و نقاط عطف تعیین کنید تا تمرکز و پاسخ‌گویی تیم حفظ شود.

گام ۴: پیشنهاد ارزش منحصربه‌فرد بسازید

  • تمایزهای کلیدی محصول نسبت به رقبا را شناسایی کنید و آن‌ها را با مخاطب هدف هم‌نوا سازید.
  • مزایا و ارزشی را که برای رفع نیازها/دردهای مشتری ارائه می‌کنید، روشن بیان کنید.
  • UVP را شفاف و متقاعدکننده منتقل کنید تا محصول در بازار متمایز شود.

گام ۵: نقشهٔ راه تدوین کنید

  • یک نقشهٔ راه استراتژی محصول بسازید که ابتکارها و فعالیت‌های لازم برای دستیابی به اهداف را ترسیم کند.
  • ابتکارها را بر اساس همسویی با چشم‌انداز و اثر بالقوه اولویت‌بندی کنید.
  • آن‌ها را به وظایف اجرایی خرد و منابع را متناسب تخصیص دهید.
  • با توجه به بازخورد بازار/مشتری، نقشهٔ راه را پیوسته بازبینی و به‌روزرسانی کنید.

برای انتخاب الگوی مناسب، این ۷ نمونهٔ نقشهٔ راه محصول کمک‌تان می‌کند.


چرا باید استراتژی محصول را به‌طور پیوسته بهبود دهید

استراتژی محصول با عرضهٔ یک ویژگی تمام نمی‌شود. بهبود مستمر برای موفقیت بلندمدت حیاتی است.

نقش یادگیری مستمر

با آگاهی از روندهای در حال تغییر بازار، ترجیحات مشتری و کنش رقبا، می‌توانید استراتژی را برای حفظ تناسب و رقابت‌پذیری تطبیق دهید. یادگیری از بازخورد و رفتار مشتری، درک نیازها را عمیق‌تر کرده و تجربهٔ مشتری را بهبود می‌دهد و رضایت و وفاداری را پرورش می‌دهد.

تشویق نوآوری

یادگیری مستمر در تیم، فرهنگ نوآوری و رشد را می‌سازد و اعضا را توانمند می‌کند تا به موفقیت استراتژی کمک کنند. این کار در سطح سازمان نیز خلاقیت را تحریک می‌کند؛ وضعیت موجود را به چالش می‌کشد، ایده‌ها و رویکردهای نو را آزمون می‌کند و از طریق آزمایش، یادگیری از شکست و تکرار، بینش‌های ارزشمند برای پالایش استراتژی فراهم می‌آورد. نتیجه: پیشی‌گرفتن از رقبا و پیش‌بینی تغییرات بازار.

بازبینی و به‌روزرسانی منظم استراتژی

ممیزی‌های دوره‌ای اثربخشی استراتژی را می‌سنجند و آن را با شرایط متغیر بازار تطبیق می‌دهند. با شناسایی حوزه‌های بهبود و اعمال اصلاحات لازم، استراتژی با اهداف کسب‌وکار و نیازهای مشتری هم‌سو می‌ماند. بازبینی‌های منظم همچنین کیفیت تصمیم‌گیری را ارتقا می‌دهند: اطلاعات به‌روز و بینش عملی برای تخصیص منابع، اولویت‌بندی ابتکارها و کاهش ریسک فراهم می‌کنند.

باشه 👌 برای تنظیم استراتژی محصول باید سوالاتی داشته باشی که هم به «چشم‌انداز و بازار» بپردازه، هم به «کاربر و نیاز»، و هم به «توانایی و منابع داخلی». من برات دسته‌بندی شده می‌نویسم:


سوالاتی برای تنظیم استراتژی محصول

۱. سوالات مربوط به چشم‌انداز و بازار

  • محصول ما قرار است در چه بازاری رقابت کند و این بازار چه روندهایی (Trend) در آینده دارد؟
  • جایگاه مطلوب ما در این بازار کجاست (رهبر، متمایز، ارزان‌ترین، نوآور و … )؟
  • چه نیروهای بیرونی (اقتصادی، قانونی، تکنولوژیک) بیشترین تأثیر را روی موفقیت محصول دارند؟
  • رقبا در حال حاضر روی چه فیچرها و ارزش‌هایی سرمایه‌گذاری می‌کنند؟
  • اگر یک رقیب قدرتمند وارد این فضا شود، چه چیزی ما را همچنان متمایز نگه می‌دارد؟

۲. سوالات مربوط به کاربران و نیاز

  • مشتری ایده‌آل ما چه کسی است و پرسونای او چه ویژگی‌هایی دارد؟
  • مهم‌ترین نیاز یا مشکل حل‌نشده کاربر که محصول ما باید رفع کند، چیست؟
  • کاربران حاضرند برای چه ارزش یا مزیتی از محصول پول بپردازند؟
  • کدام تجربه کاربری (UX) می‌تواند نقطه عطف تمایز ما باشد؟
  • چه دلایلی ممکن است کاربر را از استفاده مداوم یا خرید مجدد منصرف کند؟

۳. سوالات مربوط به ارزش پیشنهادی و تمایز

  • ارزش پیشنهادی (Value Proposition) اصلی محصول ما دقیقاً چیست؟
  • چه چیزی باعث می‌شود محصول ما نسبت به رقبا «غیرقابل جایگزین» شود؟
  • اگر بخواهیم محصول را در یک جمله معرفی کنیم، آن جمله چیست؟
  • کدام ویژگی‌ها باید در نسخه اولیه (MVP) باشند تا محصول حداقل ارزش برای کاربر ایجاد کند؟
  • آیا مسیر رشد (Scaling) ما بر پایه فیچرهاست یا بر پایه بازارهای جدید؟

۴. سوالات مربوط به مدل کسب‌وکار و درآمدزایی

  • مدل درآمدزایی ما چیست (اشتراک، کارمزد، فروش مستقیم، تبلیغات و … )؟
  • کاربر حاضر است چقدر بپردازد و حساسیت او نسبت به قیمت کجاست؟
  • هزینه به‌دست‌آوردن مشتری (CAC) ما در مقایسه با ارزش طول عمر مشتری (LTV) چگونه است؟
  • برای رشد پایدار، روی کدام کانال‌های بازاریابی و جذب مشتری باید تمرکز کنیم؟
  • چه شرکای کلیدی (شرکت‌ها یا سازمان‌ها) می‌توانند مسیر رشد ما را سریع‌تر کنند؟

۵. سوالات مربوط به منابع و توان داخلی

  • نقاط قوت تیم ما چیست و کدام توانمندی باید تقویت شود؟
  • چه محدودیت‌های فنی یا منابعی داریم که می‌تواند استراتژی ما را محدود کند؟
  • نقشه راه فنی (Tech Roadmap) ما چقدر انعطاف‌پذیر است؟
  • اگر بودجه یا منابع محدود شوند، کدام اولویت‌ها را باید نگه داریم؟
  • چه ریسک‌هایی (فنی، مالی، حقوقی، امنیتی) در مسیر توسعه محصول وجود دارد؟

👉 این سوال‌ها رو می‌تونی در جلسات با تیم یا ذینفعان مطرح کنی تا به جای انتخاب تاکتیک‌های لحظه‌ای، بتونی یک چشم‌انداز بلندمدت + اولویت‌های کوتاه‌مدت برای محصول بچینی.

می‌خوای همین سوال‌ها رو به‌صورت چک‌لیست جلسه (قابل تیک‌زدن) برات بازنویسی کنم تا در ورکشاپ استراتژی مستقیم ازش استفاده کنی؟


منبع مقاله: Productboard


منتورینگ رایگان مالکین محصول

«اگر در یک شرکت نرم‌افزاری مشغول به کارهای روزانه یک PO هستید و دوست دارید در مورد پیاده‌سازی اجایل، اسکرام و چالش‌های نقش PO در چهارچوب اسکرام یا تفکر استراتژیک در محصول، راهنمایی و مشاوره بگیرید، در خدمتتون هستم. یک وقت در adplist بگیرید.»


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: اجازه کپی محتوا وجود ندارد